هرچه میخواهد دل تنگت بپرس..!!1
به علتهای زیاد این پست کلا برداشته شد..
به اطلاع دوستان برسونم واسه مشخص شدن نفرات بعدی چهارپایه داغ داوطلب بشین...!
به علتهای زیاد این پست کلا برداشته شد..
به اطلاع دوستان برسونم واسه مشخص شدن نفرات بعدی چهارپایه داغ داوطلب بشین...!


او
با مراجعه به یک مرکز تعمیرات رایانه در کشور خود مشکل خود را مطرح می کند
که این مرکز با گشودن پشت این هارددرایو به عمق فاجعه پی میبرد. همانطور
که از تصویر
پیداست متخصصین تقلب و جعل قطعات تنها با ساخت قاب هارد
درایوهای سامسونگ و چسباندن دو مهره بزرگ برای رسیدن به وزن لازم تنها یک
فلشدرایو ۱۲۸ مگابایتی را در درون هارددرایو قرار دادهاندبنا به اعلام
این مرکز تعمیرات قطعهساز چینی سپس با هک کردن فیرمویر این حافظه فلش
کاری کرده تا در هنگام اتصال اولیه این حافظه فلش به صورت ظاهری حافظهای
معادل ۵۰۰ گیگابایت را نشان دهد اما در هنگام ریختن اطلاعات بر روی آن،
مشتری فریبخورده تازه متوجه ماجرا میشود اخیرا از این گونه حافظه ها
درگذرگاههای مرزی علی الخصوص در مناطق مرزی غرب کشور نیز مشاهده شده است و
حافظههای فلش با ظرفیت بالا اما با قیمتی پائین به فروش میرسد که تنها
سود هنگفتی را عاید افراد فرصتطلب میکند. با توجه به نبود مرجع رسیدگی به
این گونه اقدامات، بجاست کاربران ایرانی خود از خرید این گونه حافظهها
خودداری کرده و به خرید اجناس با گارانتیهای معتبر داخلی اقدام نمایند.
(یادرکل به گیلکها و گیلانیها )نسبت میدن نوشتم.
به تو که میگویی: گیلک بیغیرت است؛
بله نارفیق، گیلک بیغیرت است و تو باغیرت.
اگر چشمگیر بودن عظمت سپاه دیلمیان در ارتش ایران باستان و اثرگذاری شگرفشان در شکست والرین، امپراتور روم بیغیرتی است، گیلک بیغیرت است. اگر دو و نیم قرن مقاومت در برابر هجوم اعراب در حالی که تمام ایران به چنگ تازیان افتاده بود و مبارزه دلیرانه «موتا» سردار دیلمی ِ سپاهیان ری و گیلان و آذربایجان در برابر اعراب بیغیرتی است، گیلک بیغیرتترین ِ بیغیرتهاست.






تقلب: یک سری اعمال ننگین در صورت با عرضه بودن و این کاره بودن فرد امتحان دهنده. نوعی هلو بپر تو گلو که با توجه به درجه درایت و تیزی استاد و مراقبان می تواند هلویش از هسته دار و خاردار تا آب هلو با طعم موز و عشق و حال متغیر باشد.
*بیراهه ای است که اتفاقا آخرش به هدف ختم می شود!
شب امتحان: شب تلخ، شب ظلمانی یلدا، شب سوانح و سوختگی نا کجا آباد دانشجو!!!!، شبی که در آن نسکافه و قهوه از والیوم ده هم خواب آور تر میشود. در این شب انسان تمام مصائب تاریخ بشر را نوش جان میکند.
*یک نوع زلزله میان روزهای سال.
*شبی که چشمهای دانشجو پف ودهانش کف کرده است.
*شب رقص و پایکوبی کلمات جزوه و کتاب بر سلسله اعصاب محیطی و مرکزی دانشجو.
جزوه: یک جور کاتالیزور که در صورت همکاری ابر و باد ومه و خورشید و اینا، دانشجو را به سمت پاس شدن درس هل میدهد.
*چکیده ی دانش تاریخ مصرف گذشته ی استاد.
*وسیله ای که به طور معمول دانشجو با آن سرکار گذاشته می شود.
*تنها شاهد ماجرای سوخاری شدن دانشجو در شب امتحان.
*قوت قلبی که عاقبت آفت قلب می شود.
مراقب: موجودی ستمکار که متاسفانه چشم و گوش و باقی حواس را هم دارد.
*نمایشگاه ضد حال .
*یک نوع تله موش زنده.روز امتحان: لحظه ای که در آن دانشجو می خواهد سر به تن عالم و آدم نباشد.
*روزی که در آن نگاه ها عمیق می شوند.
*روزی که در آن دوست و دشمن با هم و در کنار هم به قربانگاه می روند.
نمره: تبلور میزان دانش، مهارت و دو دره بازی دانشجو و بها نه ای همیشگی برای اعتراض!
سوال: یک نوع شعور سنج استاد و دانشجو.
*کلمات نفرت انگیزی که به نوبت و تک تک مثل نیزه در چشم دانشجو فرو می روند و لحظه به لحظه او را به عمق نادانی اش واقف تر میکند!!! انواع مختلف آن از تشریحی تا تستی گوگوری مگوری متغیر است.
استاد: منبع علم، مولد دانش، نیروگاه انسانیت، تبلور دانایی، کوه توانایی، مایه ی افتخار ما بابا تو دیگه کی هستی، خودِ صفا، دارنده انواع و اقسام شفا، ضد جفا، یاری دهنده ضعفا.
سگ نگهبان به دنبال او راه افتاد، جلوی راه او را گرفت…
مرد عابد یک قرص نان را جلوی او انداخت تا برگردد و بگذارد او براهش ادامه دهد، سگ نان را خورد و دوباره راه او را گرفت، مرد قرص دوم نان را نیز جلوی او انداخت و خواست برود اما سگ دست بردار نبود و نمی گذاشت مرد به راهش ادامه دهد. مرد عابد با عصبانیت قرص سوم را نیز جلوی او انداخت و گفت : ای حیوان تو چه بی حیایی! صاحبت قرص نانی به من داد اما تو نگذاشتی آنرا ببرم؟
به اذن خدای عز و جلٌ ، سگ به سخن آمد و گفت: من بی حیا نیستم، من سالهای سال سگ در خانه مردی هستم، شبهابی که به من غذا داد پیشش ماندم ، شبهایی هم که غذا نداد باز هم پیشش ماندم، شبهایی که مرا از خانه اش راند، پشت در خانه اش تا صبح نشستم… تو بی حیایی، تو که عمری خدایت هر شب غذای شبت را برایت فرستاد و هر چه خواستی عطایت کرد، یک شب که غذایی نرسید، فراموشش کردی و از او بریدی و برای رفع گرسنگی ات به در خانه یک نگهبان آمدی و طلب نان کردی…

در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند» عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت:« ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!» عابد گفت:« نه، بریدن درخت اولویت دارد» مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند.
عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست. ابلیس در این میان گفت:
«دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است»؛ عابد با خود گفت :« راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم» و برگشت.
بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت. روز دوم دو دینار دید و برگرفت. روز سوم هیچ نبود. خشمگین شد و تبر برگرفت. باز در همان نقطه، ابلیس پیش آمد و گفت:«کجا؟» عابد گفت:«تا آن درخت برکنم»؛ گفت«دروغ است، به خدا هرگز نتوانی کند» در جنگ آمدند. ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست! عابد گفت: « دست بدار تا برگردم. اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟»
ابلیس گفت:« آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی»
روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آن جا زندگی می کنند چقدر فقیر هستند . آن ها یک روز و یک شب را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند .
در راه بازگشت و در پایان سفر ، مرد از پسرش پرسید : نظرت در مورد مسافرت مان چه بود ؟
پسر پاسخ داد : عالی بود پدر !....
پدر پرسید : آیا به زندگی آن ها توجه کردی ؟
پسر پاسخ داد: فکر می کنم !
پدر پرسید : چه چیزی از این سفر یاد گرفتی ؟
پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت : فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آن ها چهار تا . ما در حیاط مان فانوس های تزئینی داریم و آن ها ستارگان را دارند . حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آن ها بی انتهاست !
در پایان حرف های پسر ، زبان مرد بند آمده بود . پسر اضافه کرد : متشکرم پدر که به من نشان دادی ما واقعأ چقدر فقیر هستیم !
هیزم شکنی مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه.
وقتی در حال گریه کردن بود، یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟
هیزم شکن گفت: تبرم توی رودخونه افتاده.
فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت و از هیزم شکن پرسید:"آیا این تبر توست؟"
هیزم شکن جواب داد: "نه"
فرشته دوباره...
به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید: آیا این تبر توست؟
دوباره، هیزم شکن جواب داد: "نه".
فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید: آیا این تبر توست؟
جواب داد: آره.
فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به اوداد و هیزم شکن خوشحال روانه خونه شد.
روزی دیگر هیزم شکن وقتی داشت با زنش کنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی همان رودخانه. هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز هم اومد و پرسید که چرا گریه می کنی؟ اوه فرشته، زنم افتاده توی آب.
فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید: زنت اینه؟ هیزم شکن فریاد زد: آره!
فرشته عصبانی شد. " تو تقلب کردی، این نامردیه "
هیزم شکن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. می دونی، اگه به جنیفر لوپز "نه" می گفتم تو می رفتی و با کاترین زتاجونز می اومدی.و باز هم اگه به کاترین زتاجونز "نه" میگفتم، تو می رفتی و با زن خودم می اومدی و من هم می گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی. اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود که این بار گفتم آره.
پسر کوچکی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد. بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره. مغازه دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می داد.
پسرک پرسید: «خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن های حیاط خانه تان را به من بسپارید؟»
زن پاسخ داد: «کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد.»
پسرک گفت: «خانم، من این کار را با نصف قیمتی که او می دهد انجام خواهم داد.» ...
زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.
پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد: «خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم. در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت.» مجددا زن پاسخش منفی بود.
پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مغازه دار که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: «پسر...، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری به تو بدهم.»
پسر جوان جواب داد: «نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم را می سنجیدم. من همان کسی هستم که برای این خانم کار می کند.»
توی قصابی بودم که یه پیرزن اومد تو و یه گوشه وایستاد .....
یه آقای خوش تیپی هم اومد تو گفت: ابرام آقا قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم .....
آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافههاش .....
همینجور که داشت کارشو میکرد رو به پیرزن کرد گفت: چی مِخی نِنه ؟
پیرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو گفت: هَمینو گُوشت بده نِنه .....
قصاب یه نگاهی به پونصد تومنی کرد گفت: پُونصَد تُومَن فَقَط اّشغال گوشت مِشِه نِنه بدم؟
پیرزن یه فکری کرد گفت بده نِنه!
قصاب اشغال گوشتهای اون جوون رو میکند میذاشت برای پیره زن .....
اون جوونی که فیله سفارش داده بود همین جور که با موبایلش بازی میکرد گفت: اینارو واسه سگت میخوای مادر؟
پیرزن نگاهی به جوون کرد گفت: سَگ؟
جوون گفت اّره ..... سگ من این فیلهها رو هم با ناز میخوره ..... سگ شما چجوری اینا رو میخوره؟
پیرزن گفت: مُخُوره دیگه نِنه ..... شیکم گشنه سَنگم مُخُوره .....
جوون گفت نژادش چیه مادر؟ پیرزنه گفت بهش مِگن تُوله سَگِ دوپا نِنه ..... اینا رو برا بچههام میخام اّبگوشت بار بیذارم!
جوونه رنگش عوض شد ..... یه تیکه از گوشتای فیله رو برداشت گذاشت رو اشغال گوشتای پیرزن .....
پیرزن بهش گفت: تُو مَگه ایناره بره سَگِت نگرفته بُودی؟
جوون گفت: چرا
پیرزن گفت ما غِذای سَگ نِمُخُوریم نِنه .....
بعد گوشت فیله رو گذاشت اون طرف و اشغال گوشتاش رو برداشت و رفت.
۲-مردی تخم مرغ را دانه ای 700ریال خرید و دانه ای 500ریال فروخت سپس میلیونر شد. چه طور ممکن است؟
چیکار کنم که بچه هارو اذیت می کنه؟ طلاقش که نمی تونم بدم ...زنمه !
خیلی ناراحتی ببرشون پیش خودت ...سپس ته مانده سیگار را روی سنگ قبر خاموش کرد ورفت .
پسر
سال ها بعد زمانی که در گذشت ، پسر بلافاصله نام خانوادگی اش را تغییر داد.
1- با ماشین میرن به بانک، پارک میکنن، میرن دم دستگاه عابر بانک.
2- کارت رو داخل دستگاه میذارن.
3- کد رمز رو میزنن، مبلغ درخواستی رو وارد میکنن.
4- پول و کارت رو میگیرن و میرن.
دخترها:
1- با ماشین میرن دم بانک.
2- به خودشون عطر میزنن.
3- احتمالاً موهاشون رو هم چک میکنن.
4- در پارک کردن ماشین مشکل پیدا میکنن.
5- در پارک کردن ماشین خیلی مشکل پیدا میکنن.
6- بلاخره ماشین رو پارک میکنن.
7- توی کیفشون دنبال کارتشون میگردن.
8- کارت رو داخل دستگاه میذارن، کارت توسط ماشین پذیرفته نمیشه.
9- کارت تلفن رو میندازن توی کیفشون.
10- دنبال کارت عابربانکشون میگردن.
11- کارت رو وارد دستگاه میکنن.
12- توی کیفشون دنبال تیکه کاغذی که کد رمز رو روش یاداشت کردن میگردن.
13- کد رمز رو وارد میکنن.
14- ۲دقیقه قسمت راهنمای دستگاه رو میخونن.
15- کنسل میکنن.
16- دوباره کد رمز رو میزنن.
17- کنسل میکنن.
18- مبلغ درخواستی رو میزنن.
19- دستگاه ارور (خطا) میده.
20- مبلغ بیشتری رو درخواست میکنن.
21- دستگاه ارور (خطا) میده.
22- بیشترین مبلغ ممکن در خواست میکنن.
23- پول رو میگیرن.
24- برمیگردن به ماشین.
25- آرایششون رو توی آینه عقب چک میکنن.
26- توی کیفشون دنبال سویچ ماشین میگردن.
27- استارت میزنن.
28- پنجاه متر میرن جلو.
29- ماشین رو نگه میدارن.
30- دوباره برمیگردن جلوی بانک.
31- از ماشین پیاده میشن.
32- کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر میدارن. (حواس نمیذاره برای آدم)
33- سوار ماشین میشن.
34- کارت رو پرت میکنن روی صندلی کنار راننده.
35- احتمالاً یه نگاهی هم به موهاشون میندازن.
36- میندازن توی خیابون اشتباه.
37- برمیگردن.
38- میندازن توی خیابون درست.
39- پنج کیلومتر میرن جلو.
40- ترمز دستی رو آزاد میکنن. (میگم چرا اینقدر یواش میره)
اونی که زود میرنجه
|
به طور میانگین، همه مردم جهان، روزی دو مرتبه دروغ میگویند. برخی افراد، دروغگوهای خوبی نیستند و زود لو میروند اما برخی دیگر دروغگوهای قهاری هستند. حالا دوست دارید بدانید طرف مقابلتان در یك رابطه دروغ میگوید یا راست؟ به این 7 نشانه دقت كنید:
اضطراب و عرق كردن: شناختهترین نشانههایی كه میتواند یك فرد دروغگو را لو دهد، عرق كردن و اضطراب اوست. زمانی كه ما دروغ میگوییم همیشه میترسیم لو برویم. به همین دلیل دچار اضطراب میشویم و اضطراب با افزایش ضربان قلب و عرق كردن همراه است اما این موضوع در رابطه با همه مردم صادق نیست. برخی افراد به دروغگویی عادت دارند وگ دچار اضطراب نمیشوند.
صدای خیلی زیر یا خیلی بم: روانشناسان معتقدند صدا، علامت خوبی برای شناسایی دروغگو است. چرا؟ در واقع این ما نیستیم كه صدا را كنترل میكنیم. مغز براساس احساساتی كه داریم آن را به شكل اتوماتیك تنظیم میكند. وقتی دروغ میگوییم، میترسیم رسوا شویم. به همین علت معمولا تن صدا تغییر میكند و خیلی زیر یا خیلی بم میشود.
سخنان ضد و نقیض: دروغگوها بهدلیل ترس از رسوا و شرمگین شدن تعادل احساسی درستی نداشته و حتی حرفهای آنها كم و بیش ضد و نقیض است. برای آنكه مطمئن شوید یك فرد دروغ میگوید از او بخواهید دقیقا حرفی را كه در یك موقعیت خاص زده برای شما در مواقع مختلف تكرار كند، حتی سوالات متفاوت و مدام در مورد همان مسئله میتواند ثبات فكری دروغگو را بر هم بریزد.
میمیكهای غیرمعمول: پلك زدنهای مداوم، مالیدن پلك، نگاههای مبهم... همگی اینها نشانه میمیك صورت یك فرد حین دروغ گفتن است. صورت دقیقا احساساتی را كه داریم نشان میدهد و كنترل عمقی آنها كمی سخت است. اگر فردی میمیك غیرطبیعی و غیرمعمول دارد و حین صحبت با شما دچار تیك خاصی مثل مالیدن پلك میشود، میتوانید به حرفهای او شك كنید.
ژستهای مخصوص: سرفه كردن درون مشت، بالا بردن دست روی سر و عقب بردن بالاتنه موقع حرف زدن از جمله ژستهای آدمهای دروغگو است. البته باید مراقب هم بود. برخی دروغگوها برای آنكه احساساتشان نمایان نشود حین حرف زدن كاملا خنثی عمل میكنند.
حرف زدن وسواسی: دروغگوها معمولا در صحبت كردن وسواس به خرج نمیدهند و همه مسائل را رو میكنند. اگر شما حین صحبتها از فردی بخواهید با دقت بیشتری مسائل را برای شما بیان كند و به عبارتی وسواسیتر از او سوال كنید، معمولا دروغگو چون حافظه خوبی ندارد و در دور بعد قادر به بیان همان جوابها نیست. درنهایت میتوانید از زبان او این جملات را بشنوید «به من اعتماد نداری؟» اگر فردی واقعا دروغگو نباشد، خیلی سریع از كوره درنمیرود و برای بار دوم هم به برخی سوالات شما پاسخ میدهد.
احساسات اغراقآمیز: وقتی فردی فقط با دهان میخندد یعنی یا میخواهد رعایت ادب كرده باشد یا دروغگوی ماهری است. یك لبخند صادقانه با عقب رفتن لبها و چین خوردن پلكها در سمت خارج همراه است. یك دروغگو معمولا تنها با دهان میخندد تا احساسات درونی خود را مخفی كند.
تهران امروز
*الهی با خاطری خسته از اغیار و به فضل تو امیدوار. . .
دست از غیر تو شسته ودر انتظار رحمتت نشسته ام. . .
بدهی کریمی.ندهی حکیمی.بخوانی شاکرم.برانی صابرم. . .
الهی احوالم چنان است که میدانی و اعمالم چنین است که میبینی. . .
نه پای گریز دارم.نه زبان ستیز. . .
یا ارحم الراحمین در این روزهای پایانی سال بهترین ها را برای عزیزانم که از بهترین ها هستند مقدر فرما.![]()
![]()
بلاخره رفت..تموم شد...رفت وشدیه خاطره ووارد ذهن هاودفترهای خاطرات شد...خوبی ها وبدی هایش،زشتی ها وزیبایی هایش،همه وهمه درذهن ها تبدیل شدبه یه خاطره...مثل همه آدمها،روزها،ساعتها،دقیقه هاوثانیه ها،90هم تبدیل به یک خاطره شد..
رفت ورفت،دورشد...دیگه هیچ بازگشتی توی رفتنش نیست..دیگه هیچ وقت برنمیگرده..خداحافظی کرد..شنیدی؟؟؟صدای پاهای 91روچی؟اینومیتونی بشنوی؟؟؟خوب گوش کن..داره میاد..تندتند، شاد شاد،روی لبهاش پرخنده ست..
ای کاش تا آخرش همیشه این خنده رولباش باشه..کاش هیچ کس تو91غم نبینه وزمین پرباشه ازگلهای بابونه ویاس..کاش توی 91 توی دنیا فقطعشق باشه...
بهارتولدت مبارک![]()
به همه همکلاسی های عزیزم سال جدید روتبریک میگم وامیدوارم سال ۹۱ براتون پرلحظه های قشنگ باشه وهمیشه شادباشید![]()
![]()
![]()
![]()
تعطیلات خوش بگذره دوستان...