X
تبلیغات
Modern Industries Engineers

Modern Industries Engineers

هرچه میخواهد دل تنگت بپرس..!!1

چهارپایه داغ این دفعه:

به علتهای زیاد این پست کلا برداشته شد..

به اطلاع دوستان برسونم واسه مشخص شدن نفرات بعدی چهارپایه داغ داوطلب بشین...!

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 17:13  توسط dokhtare kavir  | 

ازدواج‌های جالب





ازدواج‌های جالب در ایران + عکس


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1391ساعت 18:15  توسط ارسلان پيمان فر  | 

کدوم راست می گه؟


+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1391ساعت 18:7  توسط ارسلان پيمان فر  | 

تصویر


!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 21:34  توسط ارسلان پيمان فر  | 

شاهکار چینی‌ها

 اگرچه این روزها تقریبا اجناس چینی گوشه‌گوشه زندگی ما،علی‌الخصوص زندگی دیجیتال ما را پر کرده‌اند اما هنوز خرید اجناس چینی با تنها مزیت ارزان‌قیمت بودن، چندان نمی‌تواند رضایت خاطر و اطمینان ما را جلب کند.
این تجربه‌ایست که یک شهروند روسی با نادیده گرفتن تجربه دیگران و خرید یک هارد درایو ۵۰۰ گیگابایتی چینی به آن دست پیدا کرده است.
این شهروند روسی که در مناطق مرزی روسیه با چین زندگی می‌کند در سفری به چین با دیدن قیمت فوق‌العاده ارزان یک هارد درایو ۵۰۰ گیگابایتی با برند سامسونگ برای خرید آن وسوسه می‌شود اما هنگامی که برای ریختن اطلاعات به درون این هارددرایو اقدام میکند متوجه می‌شود که این هارددرایو خیلی کمتر از آنچه که بر روی آن نوشته شده است ظرفیت دارد.
 

 

او با مراجعه به یک مرکز تعمیرات رایانه در کشور خود مشکل خود را مطرح می کند که این مرکز با گشودن پشت این هارددرایو به عمق فاجعه پی می‌برد. همانطور که از تصویر
پیداست متخصصین تقلب و جعل قطعات تنها با ساخت قاب هارد درایوهای سامسونگ و چسباندن دو مهره بزرگ برای رسیدن به وزن لازم تنها یک فلش‌درایو ۱۲۸ مگابایتی را در  درون هارددرایو قرار داده‌اندبنا به اعلام این مرکز تعمیرات قطعه‌ساز چینی سپس با هک کردن فیرم‌ویر این حافظه فلش کاری کرده تا در هنگام اتصال اولیه این حافظه فلش به صورت ظاهری حافظه‌ای معادل ۵۰۰ گیگابایت را نشان دهد اما در هنگام ریختن اطلاعات بر روی آن، مشتری فریب‌خورده تازه متوجه ماجرا می‌شود اخیرا از این گونه حافظه ها درگذرگاه‌های مرزی علی الخصوص در مناطق مرزی غرب کشور نیز مشاهده شده است و حافظه‌های فلش با ظرفیت بالا اما با قیمتی پائین به فروش می‌رسد که تنها سود هنگفتی را عاید افراد فرصت‌طلب می‌کند. با توجه به نبود مرجع رسیدگی به این گونه اقدامات، بجاست کاربران ایرانی خود از خرید این گونه حافظه‌ها خودداری کرده و به خرید اجناس با گارانتی‌های معتبر داخلی اقدام نمایند.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 21:19  توسط ارسلان پيمان فر  | 

غیرت از نگاه بعضی ها

سلام بر دوستان عزیز من خودم گیلک نیستم ولی این مطلبو راجع به اونایی که بی غیرتی روبه رشتیها

(یادرکل به گیلکها و گیلانیها )نسبت میدن نوشتم.

به تو که می‌گویی: گیلک بی‌غیرت است؛
بله نارفیق، گیلک بی‌غیرت است و تو باغیرت.
اگر چشم‌گیر بودن عظمت سپاه دیلمیان در ارتش ایران باستان و اثرگذاری شگرف‌شان در شکست والرین، امپراتور روم بی‌غیرتی است، گیلک بی‌غیرت است. اگر دو و نیم قرن مقاومت در برابر هجوم اعراب در حالی که تمام ایران به چنگ تازیان افتاده بود و مبارزه دلیرانه «موتا» سردار دیلمی ِ سپاهیان ری و گیلان و آذربایجان در برابر اعراب بی‌غیرتی است، گیلک بی‌غیرت‌ترین ِ بی‌غیرت‌هاست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 16:0  توسط سيد جليل عاقلي  | 

دانشجو در ملل مختلف

طنز : دانشجو درملل مختلف(طنز)
ژاپن: به شدت مطالعه می‌کند و برای تفریح روبات می‌سازد!
مصر: درس می‌خواند و هر از گاهی بر علیه دولت، در و پنجره دانشگاهش را می‌شکند!
هند: پس از چند سال درس خواندن، عاشق دختر خوشگلی می‌شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می‌کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشن پیش می‌آید و سرانجام آن دو با هم عروسی می‌کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می‌شود!
عراق: مدام به تیرها و خمپاره‌های تروریست‌ها جاخالی می‌دهد و در صورت زنده ماندن درس می‌خواند!
چین: درس می‌خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می‌سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می‌فروشد!
گینه بی‌صاحاب!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله‌ای درس بخواند!
کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری آمریکا، دعا کند!
پاکستان: او بشدت درس می‌خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!
اوگاندا: درس می‌خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس، چند نفر از قبیله توتسی را می‌کشد!
انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری! منقرض می‌شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می‌خوانند!
ایران: عاشق تخم‌مرغ است! سرکلاس دروس عمومی، ‌چرت می‌زند و سر کلاس دروس اختصاصی، جزوه می‌نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی‌ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می‌کند! عاشق عبارت «خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می‌خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می‌گوید! او سه سوته عاشق می‌شود!
اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، والا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می‌شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می‌شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده، که چرا صاحبخانه‌ها جان به عزرائیل می‌دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی‌دهند! او چت می‌کند! خیابان متر می‌کند و در یک کلام عشق و حال می‌کند! نسل دانشجوی ایرانی درسخوان، در خطر انقراض است!
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 22:47  توسط سيد جليل عاقلي  | 

اسم شما چه رنگیست؟

اسم شما چه رنگیست ؟
رنگهای هماهنگ با ارقام و حروف عبارتند از :

قرمز: 1 ش ج س الف
نارنجی:‌ ‌‌‌2 ت ث ک ب
زرد: 3 ی ل ص ض
سبز: ‌4 و م د ژ
آبی: 5 چ ن ط ظ
نیلی: 6 ح خ ف
بنفش: 7 ع پ غ
صورتی: 8 ز ق ه
طلایی: 9 ر ذ گ

برای اینکه با چگونگی موضوع آشنا شوید یک مثال می‌آوریم بدین شکل که اسم و فامیل خودرا روی برگه کاغذی می‌نویسید و بر اساس حروف و اعداد ذکر شده برای هر کدام،به رنگ مربوطه دست پیدا می‌کنید.
مثال : لیلا جلالی
ل3 ی3 ل3 الف1 ج1 ل3 الف1 ل3 ی3
سپس اعداد را با هم جمع می‌کنیم:
21=3+3+1+3+1+ 1+3+3+3
باز هم دو عدد را با هم جمع می‌کنیم:
3=1+2 عدد 3 مربوط به رنگ زرد است.
حال میتوانید مشخصات خود را بخوانید.

صورتی
دارای قدرت جسمی بالایی هستید بخاطر اراده ی بالایی که دارید میتوانید رویاهایتان را به راحتی به واقعیت تبدیل کنید. با مسئولیت ها به راحتی کنار می‌آیید و می‌توانید دیگران را در حل مشکلاتشان راهنمایی کنید.از نظر عاطفی فردی قوی و عمیق هستید.صمیمیت بیش از اندازه با دیگران سخت است.

قرمز
بسیار جاه طلب بوده و گاهی برای رسیدن به اهداف خود ممکن است از دیگران هم مایه بگذارید. قرمز رنگ حیات و جسارت است.همیشه تلاش دارید که آشکارا به فعالیت بپردازید و مورد توجه قرار بگیرید.بسیار خونگرم هستید و بسادگی تحریک می‌شوید. ممکن است در اوج شادی نیز ناگهان و با کوچکترین بهانه ای اخمهایتان در هم رفته و به لاک خود فرو بروید.باید سعی کنید که از انرژی فوق العاده تان در جهت مثبت استفاده کنید.

زرد
بسیار تیز هوش هستید.شخصیتی بسیار خوش بین و فعال دارید. هرگز در ابراز آنچه می‌خواهید بر زبان بیاورید کم نمی آورید.بخاطر زنده دلی ابتکار و مستعد بودنتان در بر قراری ارتباطی خوب با دیگران همیشه دور و برتان پر از دوستان مختلف خواهد بود.با وجودی که روحیه ی بسیار شادی دارید هرگز احساس رضایت نخواهید کرد مگر اینکه شادیهایتان را با دیگران تقسیم کنید.تنها ایرادی که ممکن است داشته باشید قدرت تخیل و تجسم بیش از اندازه تان است که گاهی شمارا در خود غرق می کند!اگر نتوانید انرژی و توانتان را در مسیر درستی هدایت کنید در آخرخواهید دید بیشتر کارهایی که با هدفی مشخص شروع کرده اید ناتمام مانده اند.

طلایی
در هر چیزی فقط حد بالای آن می تواند رضایت خاطر شمارا بر آورده کند. از طرف دیگر رفتار و کلامتان چنان جذابیتی دارد که به ندرت ممکن است کسی با شما آشنا شود ولی شیفته تان نشود. دانش و آگاهی شما نسبت به زندگی غیر قابل توصیف است. به هر چیزی با خوش بینی زیاد نگاه می کنید. می توانید معلم خوبی باشید و تمام تجربیاتتان را به دیگران نیز انتقال دهید.شرایط منفی را می توانید به بهترین موقعیت ها تبدیل کنید.

نیلی
زندگی شما بیشتر به زندگی عارفان شباهت دارد. با عشق و علاقه ای که به پاکی و زیبایی های دنیا دارید می‌توانید توان و شادی فوق العاده ای به افراد افسرده ببخشید .علاوه بر روحیه و شخصیت نوع دوست و انسان پروری که دارید ازیک حس ششم بسیار قوی برخوردارید که از این طریق نیز می‌توانید براحتی از مشکلات مردم با خبر شوید.

سبز
برای شما خیلی مهم است که برنامه روزانه داشته باشید.نظم و انضباط برایتان اهمیت زیادی دارد.بندرت ممکن است زنگیتان آشفته و بی هدف باشد. دیگران اغلب برای گرفتن راهنماییهای جدی نزد شما می‌آیند.برای حل مشکلات دیگران بشدت حرص می‌خورید.تکامل شخصیتی برایتان بسیار حائض اهمیت است و برای وسعت بخشیدن به دانش خود هرگز از آموختن دست بر نمی‌دارید. ترجیح می‌دهید بجای از شاخه ای به شاخه ی دیگر پریدن روی هدف ثابتی به فعالیت بپردازید.

بنفش
عاشق کند و کاو و جستجو در عمق هر پدیده هستید و شاید هم به همین دلیل عشق به علوم ماوراء الطبیعه در شما به حد کافی رشد کرده است.این باعث شده به رشته هایی چون فلسفه روی آورید هیچ اتفاقی را به راحتی قبول نمی‌کنید. مگر آنکه خودتان آنرا شخصا تجربه کرده باشید .برای حل مشکلات نیز راه حل را در درون خود می جویید. عاشق تنهایی هستید و هماهنگ شدن با دیگران کمی برایتان مشکل است.

آبی
به احتمال قوی دیگران شما را شخصی بدون تعارف و غیر تشریفاتی می‌دانند و شاید هم به همین دلیل برایشان جالب توجه هستید.آزادی برایتان ارزش زیادی دارد و هرگز نمی‌توانید در محیطی کار کنید که به شما تحکم شود و یا زیر نظر قرار دارید. اگر این همه دنبال تنوع هستید به این دلیل است که اعتقاد زیادی به حقیقت دارید وبرای همین زندگی با تمام مشکلات و سختی هایش برای شما ارزشی فوق العاده دارد.

نارنجی
شوخ طبعی و بذله گویی بخصوصی را که به ارث برده اید باعث شده محبوب دیگران باشید.دیگران از بودن با شما لذت برده و انرژی مثبت میگیرند.سعی می‌کنید همیشه لیوان را از نیمه پر آن ببینید و با بذله گویی خاص خود محیط را برای انجام کاری مثبت فراهم سازید. آماده کمک به دیگران هستید . رنگین کمان زندگی تان را دوست دارید تا زندگی را برای دیگران نیز زیباتر نمایید.
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 22:44  توسط سيد جليل عاقلي  | 

مقایسه زندگی دیروز و امروز


+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 22:41  توسط سيد جليل عاقلي  | 

لغت نامه دانشجویی

تقلب: یک سری اعمال ننگین در صورت با عرضه بودن و این کاره بودن فرد امتحان دهنده. نوعی هلو بپر تو گلو که با توجه به درجه درایت و تیزی استاد و مراقبان می تواند هلویش از هسته دار و خاردار تا آب هلو با طعم موز و عشق و حال متغیر باشد.

*بیراهه ای است که اتفاقا آخرش به هدف ختم می شود!

شب امتحان: شب تلخ، شب ظلمانی یلدا، شب سوانح و سوختگی نا کجا آباد دانشجو!!!!، شبی که در آن نسکافه و قهوه از والیوم ده هم خواب آور تر میشود. در این شب انسان تمام مصائب تاریخ بشر را نوش جان میکند.

*یک نوع زلزله میان روزهای سال.

*شبی که چشمهای دانشجو پف ودهانش کف کرده است.

*شب رقص و پایکوبی کلمات جزوه و کتاب بر سلسله اعصاب محیطی و مرکزی دانشجو.

جزوه: یک جور کاتالیزور که در صورت همکاری ابر و باد ومه و خورشید و اینا، دانشجو را به سمت پاس شدن درس هل میدهد.

*چکیده ی دانش تاریخ مصرف گذشته ی استاد.

*وسیله ای که به طور معمول دانشجو با آن سرکار گذاشته می شود.

*تنها شاهد ماجرای سوخاری شدن دانشجو در شب امتحان.

*قوت قلبی که عاقبت آفت قلب می شود.

مراقب: موجودی ستمکار که متاسفانه چشم و گوش و باقی حواس را هم دارد.

*نمایشگاه ضد حال .

*یک نوع تله موش زنده.

روز امتحان: لحظه ای که در آن دانشجو می خواهد سر به تن عالم و آدم نباشد.

*روزی که در آن نگاه ها عمیق می شوند.

*روزی که در آن دوست و دشمن با هم و در کنار هم به قربانگاه می روند.

نمره: تبلور میزان دانش، مهارت و دو دره بازی دانشجو و بها نه ای همیشگی برای اعتراض!

سوال: یک نوع شعور سنج استاد و دانشجو.

*کلمات نفرت انگیزی که به نوبت و تک تک مثل نیزه در چشم دانشجو فرو می روند و لحظه به لحظه او را به عمق نادانی اش واقف تر میکند!!! انواع مختلف آن از تشریحی تا تستی گوگوری مگوری متغیر است.

استاد: منبع علم، مولد دانش، نیروگاه انسانیت، تبلور دانایی، کوه توانایی، مایه ی افتخار ما بابا تو دیگه کی هستی، خودِ صفا، دارنده انواع و اقسام شفا، ضد جفا، یاری دهنده ضعفا.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 22:36  توسط سيد جليل عاقلي  | 

به خدایمان وفادار باشیم!

روزی روزگاری، عابد خداپرستی بود که در عبادتکده ای در دل کوه راز و نیاز خدا میکرد، آنقدر مقام و منزلتش پیش خدا زیاد شده بود که خدا هر شب به فرشتگانش امر میکرد تا از طعام بهشتی، برای او ببرند… و او را بدینگونه سیر نمایند. بعد از ۷۰ سال عبادت ، روزی خدا به فرشتگانش گفت: امشب برای او طعام نبرید، بگذارید امتحانش کنیم آن شب عابد هر چه منتظر غذا شد، خبری نشد، تا جایی که گرسنگی بر او غالب شد. طاقتش تمام شد و از کوه پایین آمد و به خانه نگهبانی که در دامنه کوه منزل داشت رفت و از او طلب نان کرد، نگهبان ۳ قرص نان به او داد و او بسمت عبادتگاه خود حرکت کرد.

سگ نگهبان به دنبال او راه افتاد، جلوی راه او را گرفت…

مرد عابد یک قرص نان را جلوی او انداخت تا برگردد و بگذارد او براهش ادامه دهد، سگ نان را خورد و دوباره راه او را گرفت، مرد قرص دوم نان را نیز جلوی او انداخت و خواست برود اما سگ دست بردار نبود و نمی گذاشت مرد به راهش ادامه دهد. مرد عابد با عصبانیت قرص سوم را نیز جلوی او انداخت و گفت : ای حیوان تو چه بی حیایی! صاحبت قرص نانی به من داد اما تو نگذاشتی آنرا ببرم؟

به اذن خدای عز و جلٌ ، سگ به سخن آمد و گفت: من بی حیا نیستم، من سالهای سال سگ در خانه مردی هستم، شبهابی که به من غذا داد پیشش ماندم ، شبهایی هم که غذا نداد باز هم پیشش ماندم، شبهایی که مرا از خانه اش راند، پشت در خانه اش تا صبح نشستم… تو بی حیایی، تو که عمری خدایت هر شب غذای شبت را برایت فرستاد و هر چه خواستی عطایت کرد، یک شب که غذایی نرسید، فراموشش کردی و از او بریدی و برای رفع گرسنگی ات به در خانه یک نگهبان آمدی و طلب نان کردی…

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 18:55  توسط dokhtare kavir  | 

مردن بودنشان را مدیون ما هستند!

مردان هم قلب دارند....فقط صدایش..یوا ش تر از صدای قلب یک زن است....
مرد ها هم در خلوتشان برای عشقشان گریه میکنند.... شاید ندیده باشیم..اما همیشه اشک هایشان را در آلبوم دلتنگیشان قاب میکنند..
هر وقت زنی را می بینند...سینه را به جلو میدهند..صدا ییشان را کلفت تر میکنن...تا مبدا...
لرزش دست هایشان را ببیند...
مرد دوست دارد....از نگاه یک زن مرد باشد...
نه بخاطر زورِ بازوها!
مثل ما دلتنگ میشوند.. ولی.گریه نمیکنند...
بچه میشوند....بهانه میگیرند...
آنها مرد بودنشان را مدیون زن بودنمان هستن!
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 20:28  توسط dokhtare kavir  | 

به افتخار مرد بودنش!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 20:0  توسط dokhtare kavir  | 

چند داستان خیلی کوتاه!

پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون… بعد از یک ماه پسرک مرد… وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد… میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد!


در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند» عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت:« ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!» عابد گفت:« نه، بریدن درخت اولویت دارد» مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند.

عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست. ابلیس در این میان گفت:

«دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است»؛ عابد با خود گفت :« راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم» و برگشت.

بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت. روز دوم دو دینار دید و برگرفت. روز سوم هیچ نبود. خشمگین شد و تبر برگرفت. باز در همان نقطه، ابلیس پیش آمد و گفت:«کجا؟» عابد گفت:«تا آن درخت برکنم»؛ گفت«دروغ است، به خدا هرگز نتوانی کند» در جنگ آمدند. ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست! عابد گفت: « دست بدار تا برگردم. اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟»

ابلیس گفت:« آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی»


روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آن جا زندگی می کنند چقدر فقیر هستند . آن ها یک روز و یک شب را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند .
در راه بازگشت و در پایان سفر ، مرد از پسرش پرسید : نظرت در مورد مسافرت مان چه بود ؟
پسر پاسخ داد : عالی بود پدر !....

پدر پرسید : آیا به زندگی آن ها توجه کردی ؟
پسر پاسخ داد: فکر می کنم !
پدر پرسید : چه چیزی از این سفر یاد گرفتی ؟
پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت : فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آن ها چهار تا . ما در حیاط مان فانوس های تزئینی داریم و آن ها ستارگان را دارند . حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آن ها بی انتهاست !
در پایان حرف های پسر ، زبان مرد بند آمده بود . پسر اضافه کرد : متشکرم پدر که به من نشان دادی ما واقعأ چقدر فقیر هستیم !


هیزم شکنی مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه.
وقتی در حال گریه کردن بود، یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟
هیزم شکن گفت: تبرم توی رودخونه افتاده.
فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت و از هیزم شکن پرسید:"آیا این تبر توست؟"
هیزم شکن جواب داد: "نه"
فرشته دوباره...

به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید: آیا این تبر توست؟
دوباره، هیزم شکن جواب داد: "نه".
فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید: آیا این تبر توست؟
جواب داد: آره.
فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به اوداد و هیزم شکن خوشحال روانه خونه شد.
روزی دیگر هیزم شکن وقتی داشت با زنش کنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی همان رودخانه. هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز هم اومد و پرسید که چرا گریه می کنی؟ اوه فرشته، زنم افتاده توی آب.
فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید: زنت اینه؟ هیزم شکن فریاد زد: آره!
فرشته عصبانی شد. " تو تقلب کردی، این نامردیه "
هیزم شکن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. می دونی، اگه به جنیفر لوپز "نه" می گفتم تو می رفتی و با کاترین زتاجونز می اومدی.و باز هم اگه به کاترین زتاجونز "نه" میگفتم، تو می رفتی و با زن خودم می اومدی و من هم می گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی. اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود که این بار گفتم آره.


پسر کوچکی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد. بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره. مغازه دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می داد.
پسرک پرسید: «خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن های حیاط خانه تان را به من بسپارید؟»
زن پاسخ داد: «کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد.» 

پسرک گفت: «خانم، من این کار را با نصف قیمتی که او می دهد انجام خواهم داد.» ...
زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.
پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد: «خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم. در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت.» مجددا زن پاسخش منفی بود.
پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مغازه دار که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: «پسر...، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری به تو بدهم.»

پسر جوان جواب داد: «نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم را می سنجیدم. من همان کسی هستم که برای این خانم کار می کند.»


توی قصابی بودم که یه پیرزن اومد تو و یه گوشه وایستاد .....
یه آقای خوش تیپی هم اومد تو گفت: ابرام آقا قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم .....
آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافه‌هاش .....

همینجور که داشت کارشو می‌کرد رو به پیرزن کرد گفت: چی مِخی نِنه ؟
پیرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو گفت: هَمینو گُوشت بده نِنه .....
قصاب یه نگاهی به پونصد تومنی کرد گفت: پُونصَد تُومَن فَقَط اّشغال گوشت مِشِه نِنه بدم؟
پیرزن یه فکری کرد گفت بده نِنه!
قصاب اشغال گوشت‌های اون جوون رو می‌کند می‌ذاشت برای پیره زن .....
اون جوونی که فیله سفارش داده بود همین جور که با موبایلش بازی می‌کرد گفت: اینارو واسه سگت می‌خوای مادر؟
پیرزن نگاهی به جوون کرد گفت: سَگ؟
جوون گفت اّره ..... سگ من این فیله‌ها رو هم با ناز می‌خوره ..... سگ شما چجوری اینا رو می‌خوره؟
پیرزن گفت: مُخُوره دیگه نِنه ..... شیکم گشنه سَنگم مُخُوره .....
جوون گفت نژادش چیه مادر؟ پیرزنه گفت بهش مِگن تُوله سَگِ دوپا نِنه ..... اینا رو برا بچه‌هام می‌خام اّبگوشت بار بیذارم!
جوونه رنگش عوض شد ..... یه تیکه از گوشتای فیله رو برداشت گذاشت رو اشغال گوشتای پیرزن .....
پیرزن بهش گفت: تُو مَگه ایناره بره سَگِت نگرفته بُودی؟
جوون گفت: چرا
پیرزن گفت ما غِذای سَگ نِمُخُوریم نِنه .....
بعد گوشت فیله رو گذاشت اون طرف و اشغال گوشتاش رو برداشت و رفت.


+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 19:30  توسط dokhtare kavir  | 

با خودمون آشتی کنیم!

 
 
همانطور که از خوردن غذای مانده و فاسد پرهیز می­کنید از جذب کردن و بلعیدن حرف­های مفت و مزخرف پرهیز کنید. نگذارید حرف­هایی که به نظر خودتان صحیح نمی­آید و چرند است، ذهن­تان را خراب کند و باعث شود که دچار
تهوع فکری شوید.


اگر
دلخورید بیان کنید. اگر می­ترسید ترس­تان را به زبان بیاورید. گریه دارید؟ گریه کنید. ناراحتی ها را باید ابراز کرد
 

 
و گرنه بعدها می شود کابوس. می شود تیک عصبی، تنگی­ نفس، خارشِ ­تن. می شود دسیسه­
چینی و بهانه ­جویی. ناخن و لب جویدن و تند تند پاها را تکان دادن.


نگذارید
کسی اعتماد به نفس شما را خدشه دار کند. با نگاه، با لبخند معنی ­دار، با کنایه،
با حرف و طعنه. سعی کنید به
خودتان ایمان بیاورید. با خودتان صلح کنید.
خودتان را همانطور که هستید دوست داشته باشید. چهره ­تان را، اندام­تان را. آشتی با خود
آغاز زندگی­ ست
 

از گذشته­ فرار نکنید و آن را بپذیرید. با خود مهربان باشید و اشتباهات و غفلت­ ها را به خودتان ببخشید. نگذارید ظلم و جفای دیگران در گذشته از شما یک قربانی بسازد. در نقش قربانی رفتن
گاه برای بعضی می­شود همه ­ی محتوای زندگی شان. سالها در عزای خود می ­نشینند و هیچ چیز
هم تغییر نمی­کند. از گذشته فرار نکنید اما در گذشته هم غرق نشوید و در سوگ روزهای خوب
از دست رفته ننشینید. هیچ زمانی جذاب­تر از زمان حال نیست.

 
 
از خودتان به اندازه  توانایی­ تان انتظار داشته باشید. سعی کنید حد توانایی ­تان را بشناسید.
بیشتر ما حد توانایی خود را نمی­شناسیم و به همین خاطر همیشه از حد توانایی خود فراتر می­رویم. ممکن هم هست در کاری موفق بشویم اما چون از توان خود بیشتر مایه گذاشته­ ایم،
زود دچار خستگی و
دلزدگی می­شویم.
 

      آدم گاهی می­رود توی نقش­هایی که نقش
واقعی­ خودش نیستند و از من واقعی­ اش خیلی فاصله گرفته­ اند. بهتر است دیگران شما را
نپسندند تا اینکه هر روز به جای خود در آینه چهره­ ی کسی را ببینید که از شما سوال می­کند:
راستی تو کی هستی؟
 
 

اگر دوست دارید ورزش کنید، ورزش کنید. اگر هم از ورزش بیزارید، ورزش نکنید. اتفاقی نمی­افتد. عشق ورزیدن را در زندگی فراموش نکنید.
هرچه
هست و می­ماند عشق است و دیگر هیچ. " ناراحتي را نبلعيد
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 18:54  توسط dokhtare kavir  | 

معما!

۱-دو مرد نسبت به هم، دايي وخواهر زاده اند. يعني اولي دايي دومي و خواهر زاده اوست، دومي نيز دائي اولي و خواهرزاده وي مي باشد. چطور چنين چيزي ممكن است؟

۲-مردی تخم مرغ را دانه ای 700ریال خرید و دانه ای 500ریال فروخت سپس میلیونر شد. چه طور ممکن است؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 1:9  توسط سحر  | 

داستانکها!

دخترک گل فروش
دخترك گل فروش سالها در آرزوي خريدن يك كفش قرمزُ بود و پولهايي را كه از فروختن گل هاي مريم به دست آورده بود،در قلك كوچكش جمع مي كرد.
آن روز صبح هم مثل هميشه، در فكر و رويايش بود كه ناگهان در اثر برخورد با اتوموبيلي به گوشه اي پرتاب شد. وقتي چشمانش را باز كرد خود را روي تختي سپيد و تميز ديدكه در كنار آن هديه اي قرار داشت.
دخترك با خوشحالي هديه را باز كرد٬ يك جفت كفش قرمز بود!!!!!
چشمان دخترك لبريز از شادي شد٬ ولي افسوس . . . . . . او نمي دانست كه پاهايش ديگر توان رفتن ندارد.
 
فنجان قهوه
فنجان قهوه را تعارفش کردم ... وقتی نگاهش کردم دلم سوخت ...اما وقتی یادم آمد که چطور با فریب و نیرنگ قول خرید خانه و ماشین ... مرا وادار به ازدواج کرد حالم به هم خورد ... هنوز قهوه اش را نخورده بود که گفت :آماده شو که می خواهیم جایی برویم..همین طور که از قهوه می نوشید از جیبش سوئیچی به من داد : امروز قول نامه اش کردم ...بریم محضر تا سند خانه را هم به نامت کنم ...ناگهان روی مبل ولو شد ..... سیانور اثر کرده بود.
 
 
درد دل
مرد عصبی بود پک محکمی به سیگار زد : زن!آخه چرا توی خواب هم دست از سر من بر نمی داری؟

چیکار کنم که بچه هارو اذیت می کنه؟ طلاقش که نمی تونم بدم ...زنمه !

خیلی ناراحتی ببرشون پیش خودت ...سپس ته مانده سیگار را روی سنگ قبر خاموش کرد ورفت .

 

پسر

از اینکه پسر دار شده بود افتخار می کرد و اعتقاد داشت این پسره که نام خاندانش را زنده نگه می دارد

سال ها بعد زمانی که در گذشت ، پسر بلافاصله نام خانوادگی اش را تغییر داد.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 1:44  توسط dokhtare kavir  | 

مقایسه دختر و پسر در طرز استفاده از عابر بانک

پسرها:

1- با ماشین میرن به بانک، پارک میکنن، میرن دم دستگاه عابر بانک.

2- کارت رو داخل دستگاه میذارن.

3- کد رمز رو میزنن، مبلغ درخواستی رو وارد میکنن.

4- پول و کارت رو میگیرن و میرن.


دخترها:

1- با ماشین میرن دم بانک.

2- به خودشون عطر میزنن.

3- احتمالاً موهاشون رو هم چک میکنن.

4- در پارک کردن ماشین مشکل پیدا میکنن.

5- در پارک کردن ماشین خیلی مشکل پیدا میکنن.

6- بلاخره ماشین رو پارک میکنن.

7- توی کیفشون دنبال کارتشون میگردن.

8- کارت رو داخل دستگاه میذارن، کارت توسط ماشین پذیرفته نمیشه.

9- کارت تلفن رو میندازن توی کیفشون.

10- دنبال کارت عابربانکشون میگردن.

11- کارت رو وارد دستگاه میکنن.

12- توی کیفشون دنبال تیکه کاغذی که کد رمز رو روش یاداشت کردن میگردن.

13- کد رمز رو وارد میکنن.

14- ۲دقیقه قسمت راهنمای دستگاه رو میخونن.

15- کنسل میکنن.

16- دوباره کد رمز رو میزنن.

17- کنسل میکنن.

18- مبلغ درخواستی رو میزنن.

19- دستگاه ارور (خطا) میده.

20- مبلغ بیشتری رو درخواست میکنن.

21- دستگاه ارور (خطا) میده.

22- بیشترین مبلغ ممکن در خواست میکنن.

23- پول رو میگیرن.

24- برمیگردن به ماشین.

25- آرایششون رو توی آینه عقب چک میکنن.

26- توی کیفشون دنبال سویچ ماشین میگردن.

27- استارت میزنن.

28- پنجاه متر میرن جلو.

29- ماشین رو نگه میدارن.

30- دوباره برمیگردن جلوی بانک.

31- از ماشین پیاده میشن.

32- کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر میدارن. (حواس نمی‌ذاره برای آدم)

33- سوار ماشین میشن.

34- کارت رو پرت میکنن روی صندلی کنار راننده.

35- احتمالاً یه نگاهی هم به موهاشون میندازن.

36- میندازن توی خیابون اشتباه.

37- برمیگردن.

38- میندازن توی خیابون درست.

39- پنج کیلومتر میرن جلو.

40- ترمز دستی رو آزاد میکنن. (میگم چرا اینقدر یواش میره)

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 16:3  توسط dokhtare kavir  | 

کشف سیاراتی که باچشم قابل دیدن هستند!

برای دیدن سیاراتی که به راحتی و بدون تلسکوپ میتوان رصد کرد به ادامه مطلب حتما سر بزنید!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1391ساعت 16:18  توسط dokhtare kavir  | 

کاش بدانیم..!

اونی که زود میرنجه

زود میره، زود هم برمیگرده.
اما اونی که دیر میرنجه
دیر میره، اما دیگه برنمیگرده.
.......
هستند
کسانی که روی شانه هایتان گریه میکنند
و وقتی شما گریه میکنید دیگر وجود ندارند.
 
.…..
 
از درد های کوچک است که آدم می نالد
وقتی ضربه
سهمگین
باشد، لال می شوی.
.…..
به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی
می فهمی رنج را نباید امتداد داد
باید مثل یک چاقو که چیزها را می‏برد و از میانشان می‏گذرد
از بعضی آدم‏ها بگذری و برای همیشه تمامشان کنی.
…...
 
بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان این است که
نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشد
نه شعور لازم برای خاموش ماندن.
…...

مهم
نیست که چه اندازه می بخشیم
بلکه مهم این است که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود دارد.
 
…...
اگر ۴ تکه نان خوشمزه باشد و شما ۵ نفر باشید
کسی که اصلا از مزه آن نان خوشش نمی آید (( مادر )) است.
 
…...
هستند مردمانی که خویشاوندان آنها از گرسنگی می میرند
ولی در عزایش گوسفندها سر می برند.
 
…...
وسعت دوست داشتن همیشه گفتنی نیست، گاه نگاه است و گاه سکوت ابدی.
…...
 
 شاید کسی که روزی با تو خندیده است را از یاد ببری، اما هرگز آنرا که با تو اشک ریخته است را فراموش نخواهی کرد
 
…...
 
…...
توانایی عشق ورزیدن؛ بزرگ‌ترین هنر جهان است.
 
…...
اگر بتوانی دیگری را همانطور كه هست بپذیری و هنوز عاشقش باشی؛ عشق تو واقعی است.
 
…...
همیشه وقتی گریه می کنی اونی که آرومت میکنه دوستت داره اما اونی که با تو گریه میکنه عاشقته.
…...
همیشه یک ذره حقیقت پشت هر"فقط یه شوخی بود "- یک کم کنجکاوی پشت" همین طوری پرسیدم " - قدری احساسات پشت"به من چه اصلا " - مقداری خرد پشت " چه بدونم " -و اندکی درد پشت " اشکالی نداره" هست.
…...
كسي كه دوستت داره، همش نگرانته.به خاطر همين بيشتر از اينكه بگه دوستت دارم ميگه مواظب خودت باش.
 
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1391ساعت 15:46  توسط dokhtare kavir  | 

نقاشی های جالب روی تخم مرغ!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1391ساعت 15:3  توسط صابره  | 

چگونه بفهمیم طرف مقابلمان دروغ میگوید

به طور میانگین، همه مردم جهان، روزی دو مرتبه دروغ می‌گویند. برخی افراد، دروغگوهای خوبی نیستند و زود لو می‌روند اما برخی دیگر دروغگوهای قهاری هستند. حالا دوست دارید بدانید طرف مقابل‌تان در یك رابطه دروغ می‌گوید یا راست؟ به این 7 نشانه دقت كنید:

اضطراب و عرق كردن: شناخته‌ترین نشانه‌هایی كه می‌تواند یك فرد دروغگو را لو دهد، عرق كردن و اضطراب اوست. زمانی كه ما دروغ می‌گوییم همیشه می‌ترسیم لو برویم. به همین دلیل دچار اضطراب می‌شویم و اضطراب با افزایش ضربان قلب و عرق كردن همراه است اما این موضوع در رابطه با همه مردم صادق نیست. برخی افراد به دروغگویی عادت دارند وگ دچار اضطراب نمی‌شوند.

صدای خیلی زیر یا خیلی بم: روانشناسان معتقدند صدا، علامت خوبی برای شناسایی دروغگو است. چرا؟ در واقع این ما نیستیم كه صدا را كنترل می‌كنیم. مغز براساس احساساتی كه داریم آن را به شكل اتوماتیك تنظیم می‌كند. وقتی دروغ می‌گوییم، می‌ترسیم رسوا شویم. به همین علت معمولا تن صدا تغییر می‌كند و خیلی زیر یا خیلی بم می‌شود.

سخنان ضد و نقیض: دروغگوها به‌دلیل ترس از رسوا و شرمگین شدن تعادل احساسی درستی نداشته و حتی حرف‌های آنها كم و بیش ضد و نقیض است. برای آنكه مطمئن شوید یك فرد دروغ می‌گوید از او بخواهید دقیقا حرفی را كه در یك موقعیت خاص زده برای شما در مواقع مختلف تكرار كند، حتی سوالات متفاوت و مدام در مورد همان مسئله می‌تواند ثبات فكری دروغگو را بر هم بریزد.

میمیك‌های غیرمعمول: پلك زدن‌های مداوم، مالیدن پلك، نگاه‌های مبهم... همگی اینها نشانه میمیك صورت یك فرد حین دروغ گفتن است. صورت دقیقا احساساتی را كه داریم نشان می‌دهد و كنترل عمقی آنها كمی سخت است. اگر فردی میمیك غیرطبیعی و غیرمعمول دارد و حین صحبت با شما دچار تیك خاصی مثل مالیدن پلك می‌شود، می‌توانید به حرف‌های او شك كنید.

ژست‌های مخصوص: سرفه كردن درون مشت، بالا بردن دست روی سر و عقب بردن بالاتنه موقع حرف زدن از جمله ژست‌های آدم‌های دروغگو است. البته باید مراقب هم بود. برخی دروغگوها برای آنكه احساسات‌شان نمایان نشود حین حرف زدن كاملا خنثی عمل می‌كنند.

حرف زدن وسواسی: دروغگوها معمولا در صحبت كردن وسواس به خرج نمی‌دهند و همه مسائل را رو می‌كنند. اگر شما حین صحبت‌ها از فردی بخواهید با دقت بیشتری مسائل را برای شما بیان كند و به عبارتی وسواسی‌تر از او سوال كنید، معمولا دروغگو چون حافظه خوبی ندارد و در دور بعد قادر به بیان همان جواب‌ها نیست. درنهایت می‌توانید از زبان او این جملات را بشنوید «به من اعتماد نداری؟» اگر فردی واقعا دروغگو نباشد، خیلی سریع از كوره درنمی‌رود و برای بار دوم هم به برخی سوالات شما پاسخ می‌دهد.

احساسات اغراق‌آمیز: وقتی فردی فقط با دهان می‌خندد یعنی یا می‌خواهد رعایت ادب كرده باشد یا دروغگوی ماهری است. یك لبخند صادقانه با عقب رفتن لب‌ها و چین خوردن پلك‌ها در سمت خارج همراه است. یك دروغگو معمولا تنها با دهان می‌خندد تا احساسات درونی خود را مخفی كند.
تهران امروز

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1391ساعت 14:34  توسط صابره  | 

197 ماده برای حفاظت از دیگ ها و ظروف تحت فشار

آيين نامه حفاظتي ديگها و ظروف تحت فشار

ادامه مطلب را بخوانید....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 14:33  توسط ارسلان پيمان فر  | 

سال نو مبارک

*آرزو دارم فردایی که پیش رو داری آغاز روزهایی باشد که آرزو داری

*الهی با خاطری خسته از اغیار و به فضل تو امیدوار. . .

 دست از غیر تو شسته ودر انتظار رحمتت نشسته ام. . .

بدهی کریمی.ندهی حکیمی.بخوانی شاکرم.برانی صابرم. . .

الهی احوالم چنان است که میدانی و اعمالم چنین است که میبینی. . .

نه پای گریز دارم.نه زبان ستیز. . .

یا ارحم الراحمین در این روزهای پایانی سال بهترین ها را برای عزیزانم که از بهترین ها هستند مقدر فرما.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 2:18  توسط سحر  | 

بهارتولدت مبارک

 

بلاخره رفت..تموم شد...رفت وشدیه خاطره ووارد ذهن هاودفترهای خاطرات شد...خوبی ها وبدی هایش،زشتی ها وزیبایی هایش،همه وهمه درذهن ها تبدیل شدبه یه خاطره...مثل همه آدمها،روزها،ساعتها،دقیقه هاوثانیه ها،90هم تبدیل به یک خاطره شد..

رفت ورفت،دورشد...دیگه هیچ بازگشتی توی رفتنش نیست..دیگه هیچ وقت برنمیگرده..خداحافظی کرد..شنیدی؟؟؟صدای پاهای 91روچی؟اینومیتونی بشنوی؟؟؟خوب گوش کن..داره میاد..تندتند، شاد شاد،روی لبهاش پرخنده ست..

ای کاش تا آخرش همیشه این خنده رولباش باشه..کاش هیچ کس تو91غم نبینه وزمین پرباشه ازگلهای بابونه ویاس..کاش توی 91 توی دنیا فقطعشق باشه...

بهارتولدت مبارک

به همه همکلاسی های عزیزم سال جدید روتبریک میگم وامیدوارم سال ۹۱ براتون پرلحظه های قشنگ باشه وهمیشه شادباشید

تعطیلات خوش بگذره دوستان...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 19:10  توسط صابره  |